How to run a business at a time of stagflation ( چگونه در زمان رکود تورمی کسب و کار را اداره کنیم؟ )

برای رهبران شرکت های بزرگ آمریکا تورم بالا عاملی ناخواسته است. همچنین موضوعی نا آشناست. وارن بافت 91 ساله، مسن ترین رئیس رئیس در بین شرکت های بزرگ آمریکا در سال 2011 نسبت به خطرات افزایش قیمت ها به سهامداران خود هشدار داده بود.
در سال 1979 پل ولکر مبارز اصلی تورم رئیس فدرال رزرو شد. در زمان شروع به کار که مصادف شده بود با زمان جان گرفتن نظام سرمایه داری، جهان آن زمان در حال آغاز عصر تورم پایین و سود بالا بود. قیمت سهام شرکت ها بین بحران مالی جهانی سال 2007-09 و همه گیری کرونا شروع به افزایش کرده بود.

تورم برای مدتی همچنان بالا خواهد ماند. در 7 ژوئن بانک جهانی هشدار داد که چند سال تورم بالاتر از سطح متوسط خواهد بود و رشد اقتصادی هم پایین تر از حد متوسط خود به نظر میرسد باشد. یک مطالعه جدید که توسط Marijn Bolhuis، Judd Cramer و Lawrence Summers انجام شده نشان میدهد اگر تورم را به طور مداوم اندازه گیری کنیم، نرخ مقدار امروز آن نزدیک به اوج سال 1980 است.

همانطور که در حال حرکت آرام به سوی آینده هستیم ” رکود تورمی ” مردم را به خود مشغول کرده است. مدیران امروز ممکن است خود را درگیر نبرد سنگین ببینند، آنها یک بحران مالی و یک بیماری همه گیر تجربه کرده اند. با این حال چالش رکود تورمی نیازمند ابزار متفاوتی است که نیازمند ترفند های جدیدی است.

وظیفه اصلی تیم های مدیریتی امروزه باید جنگ بر سر جریان نقدینگی باشد. که این موضوع نیازمند تلاش مضاعف روی منابع درآمدیست. اما اختلالات به طور قطع ادامه خواهد داشت. شرکت ها باید دو استراتژی را در پیش گیرند یکی کاهش هزینه ها و دو انتقال تورم به مشتریان بدون کاهش حجم فروش.

کاهش هزینه ها آسان نخواهد بود قیمت کالاها، حمل و نقل و نیروی کار همچنان پر هزینه هستند. محدودیت ها و اختلالات کاهش یافته ولی هنوز پابرجاست. در ماه آوریل شرکت اپل با کمبود تراشه های رایانه ای مواجه شد و باعث زیان این شرکت شد.

پس از ماه ها استخدام فراوان توسط شرکت های بزرگ اکنون آنها به دنبال محافظت از حاشیه سود با ذخیره بیشتر منابع از سمت کارگران هستند. در آمریکا دستمزد سالانه بیش از 5% افزایش داشته و میزان اخراج ها بسیار کم شده.
روسای آمریکایی نسبت به همتایان اروپایی خود با سختگیری بیشتری عمل میکنند. ایلان ماسک طی نامه ای 10% حقوق تعدادی از کارمندان خود را کاهش خواهد داد. رفته رفته برخی شرکت ها شروع به اخراج کارکنان خود کرده اند و صحبت ها روی سیستمی کردن کارها و بالا بردن کارایی کارمندان انجام میشود.

بسیاری از مشاغل یاد گرفته اند بدون افزایش قیمت و کاهش تقاضا چگونه خود را حفظ کنند. شرکت هایی که این قدرت را دارند اکثرا دارای چند ویژگی هستند : رقابت پذیری، ناتوانی مشتریان از اجتناب یا به تاخیر انداختن خرید، جریان های درآمدی مرتبط با تورم و داشتن برند قوی

با این شرایط شرکت ها افزایش قیمت بیش از این محصولات خود را پر خطر میدانند. مدیران اکنون بر اساس الگوریتم هایی که در گذشته تجربه کرده اند قیمت ها را به نسبت تقاضا تنظیم میکنند و سعی میکنند مدیریت دقیقی روی این موضوع داشته باشند. با این وجود شرکت ها همچنان باید دیدگاه بلند مدتی در مورد مدت زمان ماندگاری قیمت های بالا و محدودیت ها داشته باشند.

با این حال شرکت ها باید تمرکز زیادی بر سرمایه در گردش خود داشته باشند. شرکت والمارت تقریبا یک پنجم ارزش بازار خود یعنی حدود 80 میلیارد دلار را در اواسط ماه می از دست داد.
همه اینها ارزیابی عملکرد یک کسب و کار را دشوار میکند. آقای بافت در نامه ای که به سهامداران خود در سال 1980 داد به آنها یادآوری کرد که سود باید متناسب با افزایش قیمت ها، بدون افزایش سرمایه انجام شود تا مبادا شرکت ها شروع به جویدن سرمایه سرمایه گذاران کند. شاید لازم باشد آقای بافت مجدد در سال 2023 همان پیغام را به سهامداران خود بدهد.

منبع : اکونومیست

1401/03/24 علیرضا بهرامی نسب

تغییر بزرگ در کسب و کار جهانی

 

زمانی رو بخاطر بیاورید که خودروهای آمریکایی با 2000 قطعه ساخته میشد، این خودرو ها 17 لیتر بنزین مصرف میکردند و وزنی معادل یک و نیم تن داشتند. تکنولوژی جدید در دنیا حاکم شد و خودرو های با 1000 قطعه و مصرف سوخت 7 لیتر و وزنی معادل یک تن جای خودروهای قدیمی را گرفت و باعث از بین رفتن بخش عظیمی از مشاغل قطعه سازی که خود را برای دنیای جدید آماده نکرده بودند. این کاهش قطعات و کاهش مصرف انرژی و سبک سازی باعث کاهش هزینه های تولید شد و ساختارهایی که گران میساختند و گران اداره میشدند حذف شدند.

آیا اینچنین تغییر مجددی در دنیا قابل انتظار نیست ؟

امروز تسلا و شرکت های ایلان ماسک نماد تغییرات بزرگ آینده هستند. خودروهای تسلا با وزن بسیار سبکتر نسبت به قبل و مصرف سوختی که برقی شده و تعداد قطعات بسیار کمتر نسبت به قبل ساخته میشوند. امروزه دیگر نیاز نیست برای انتقال اینترنت با هزینه های فراوان از این سمت اقیانوس به آن سمت آن سیم کشی کنیم و اینترنت را منتقل کنیم. استارلینک به صورت ماهواره ای با کمترین هزینه این کارو برای شما قراره انجام بده. وزن سازه های مسکن در اروپا در حال حاضر نصف وزن ایران را دارند، طی سالهای آینده وزن سازه ها در اروپا نصف امروز خواهد شد و افرادی که سنگین تولید کنند شرایط خوبی نخواهند داشت.

خب فقط در این زمینه ها تغییر خواهیم داشت ؟ خیر همه مشاغل به همین سمت خواهند رفت. همه واحدهایی که با استفاده از مواد اولیه محصولی تولید میکنند باید به سمت کاهش مصرف مواد اولیه تولید و انرژی بروند. شما باید در آینده نصف امروز کارمند داشته باشید و بخش اعظم کارها را با استفاده از کامپیوتر و اینترنت انجام دهید. شما باید نصف امروز فضا برای کار خود نیاز داشته باشید. شما برای کسب و کار خود باید نصف امروز پول خرج کنید و مابقی پول خود را در جیب خود بگذارید. شما باید خود را برای دنیای جدید آماده کنید.

علیرضا بهرامی

1400/12/27

ویروس کرونا و قیمت مسکن در جهان

در طول رکود جهانی بعد از سال 2008 متوسط قیمت جهانی خانه ها 10% کاهش یافت و میلیاردها دلار از دارایی های مردم از دست رفت. محرک وضعیت فعلی اقتصاد که در آن قرار داریم این بار مسکن نیست و کرونا مارا به سوی عمیق ترین رکود از زمان رکود بزرگ سال 1930 سوق می دهد.

قیمت خانه ها در سه ماهه دوم سال 2020 میلادی ( بهار سال 1399 ) در بیشتر کشورهای با درآمد متوسط و پردرآمد افزایش یافته است. در کشورهای ثروتمند چیزی حدود 5% افزایش قیمت را داشتیم ( نمودار 1) . در مقیاس جهانی سهام بیشتر شرکت های تولید کننده مسکن با ریزش شدید مواجه شد و تا یک چهارم کاهش یافت اما در حال حاضر مقداری از زیان ها رو پوشش دادند و اوضاع کمی بهبود بخشید.

برخی بازار ها در حال پیشی گرفتن از بازارهای دیگر هستند. در ماه آگوست ( اواسط تابستان ) قیمت خانه در آلمان 11% بیشتر از سال قبل بود. رشد سریع قیمت ها در کره جنوبی و مناطقی از چین باعث شد دولت ها محدودیت هایی برای خریداران وضع کند. در آمریکا رشد قیمت متوسط در بهار 2020 سریع تر از دوره سه ماهه منتهی به بحران مالی سال 2007 شتاب گرفته است. سه عامل برای این اثر وجود دارد : سیاست های پولی بانک مرکزی آمریکا، سیاست های مالی و رفتار خریداران.

متوسط قیمت مسکن کشورهای گروه جی 7 و جهانی

ابتدا سیاست های پولی بانک های مرکزی را در نظر بگیریم. بانک های مرکزی جهان در سال جاری به طور متوسط نرخ بهره را 2% کاهش دادند و سود بانکی را به صفر نزدیک تر کردند. این باعث کاهش هزینه وام گرفتن برای مردم شد. آمریکایی ها میتوانند با نرخ سالانه 2.9 درصد وام 30 ساله دریافت کنند. در حالی که این میزان در ابتدای سال 3.7 درصد بود. مطالعات نشان میدهد با کاهش نرخ سود قیمت مسکن افزایش پیدا میکند. در این شرایط مردم میتوانند وام های بزرگ بگیرند و مبلغ بازپرداخت آنها نیز نسبت به قبل کاهش یافته. هم در آمریکا هم در انگلستان وام های رهنی در بالاترین سطح پس از بحران مالی قرار دارند.

البته این مطلب به این معنی نیست که گرفتن وام برای همه آسان شده و در واقع گرفتن وام برای بسیاری سخت شده است. بانک ها که از تاثیر طولانی مدت ویروس کرونا ترس دارند و شرایط سختی را برای پرداخت وام به مردم قرار داده اند. اکنون 60% قبل بانک ها به مردم وام ارائه می کنند.

سیاست های مالی، عامل دوم که از اهمیت بیشتری برای این اوضاع متشنج برخوردار است. در حالت عادی رکود مردم مثل قبل درآمد ندارند و شغل های خود را از دست میدهند، به همین دلیل مردمی که با وام خانه های خود را خریده اند خانه های خود را از دست می دهند. در کشورهای ثروتمند اما اوضاع اینگونه نیست. دولت ها در کشورهای ثروتمند کمک های مالی زیادی به مردم خود کرده اند. در بهار سال 2020 درآمد خانوار ها در کشور های جی 7 بیش از 100 میلیارد دلار و بیشتر از مبلغ قبل از همه گیری کرونا بود، حتی با وجود از بین رفتن میلیون ها شغل.

از اقدامات دیگر کشورها میتوان به اسپانیا اشاره کرد. اسپانیا به وام گیرندگان اجازه داد بازپرداخت وام های خود را به حالت تعلیق درآورند. هلند به طور موقت سلب مالکیت مسکن به دلیل بدهی را ممنوع کرد. انگلستان هم مصادره ملک های مردم را به دلیل بدهی بیش از 93% کاهش داد. در آمریکا هم سلب مالکیت به کمترین مقدار خود از سال 1984 رسید.

رفتار خریداران، در سال 2019 به طور متوسط خانوار 19% درآمد خود را به مسکن اختصاص دادند. چیزی که مشخص است مردم در بیشتر شهرها در صدد افزایش متراژ خانه های خود هستند و شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تمایل مردم به زندگی در حاشیه شهرها بیشتر از قبل شده است. داده های اطلاعاتی Zillow نشان میدهد قیمت مسکن در حواشی شهرها با همان درصد رشد مرکز شهر در حال افزایش است. در انگلستان هم قیمت خانه ها 4% و قیمت آپارتمان ها حدود 1% رشد داشته است.

آیا قیمت مسکن به روند صعودی خود ادامه میدهد ؟ دولت ها به آرامی برنامه های نجات اقتصاد خود را اجرایی میکنند ولی هیچکس نمیداند در پایان چه اتفاقی خواهد افتاد. سطح بالای عدم اطمینان اقتصادی مانع سرمایه گذاری می شود. در آمریکا از زمان شیوع کرونا ساخت مسکن 17% کاهش یافته است. تجربه آخرین رکود اقتصادی نشان می دهد که حتی در صورت بهبود اقتصاد ساخت و ساز عقب است. رکود پیش رو ممکن است بیش از رکودهای قبلی به طول بیانجامد.

منبع : Economist

ترجمه : علیرضا بهرامی

خروج آمریکا از خاورمیانه

A convoy of U.S. vehicles is seen after withdrawing from northern Syria, in Erbil, Iraq October 21, 2019. REUTERS/Azad Lashkari

آمریکا در آستانه تغییر استراتژی ۷۵ ساله خود نسبت به ریاض و منطقه خاورمیانه قرار دارد. در گذشته آمریکا وابستگی شدیدی به نفت خاورمیانه داشت و با کوچکترین تغییرات در قیمت نفت و در خطر افتادن مبادلات آن اقتصاد آمریکا با مشکلات زیادی مواجه میشد. اما چیزی که امروز میتواند اقتصاد آمریکا را با مشکل مواجه کند کرونا و مشکلات مشابه آن است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده در اکتبر سال ۲۰۱۸ گفت که خانواده سلطنتی عربستان سعودی بدون آنها بیشتر از دو هفته دوام نخواهد آورد. هفته گذشته اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده بالاخره به غرایز ضد سعودی خود جامه عمل پوشاند. شنبه ۲۷ اردیبهشت برابر با ۱۶ ماه مه، جان بردلی، نویسنده، روزنامه‌نگار و متخصص حوزه خاورمیانه در مجله اسپکتی تور نوشت: ترامپ دستور برچیده شدن پدافند هوایی پاتریوت را از این کشور صادر کرده است. این سیستم ضد موشکی پس از حمله موشکی به تاسیسات نفتی آرامکوی عربستان به این کشور ارسال شد. ترامپ همچنین دستور به فراخوانی صدها سرباز و نیروی دریایی آمریکا از خلیج فارس داده است. حضور ناوهای جنگی آمریکا با ده‌ها فروند جنگنده‌های هوایی این کشور در آب‌های خلیج فارس در برابر هرگونه بی‌ثباتی احتمالی حیاتی به‌حساب می‌آید.

چیزی که مشخص است آمریکا نمیتواند با قدرتی که چین دارد در چند جبهه جنگ کند. از این رو سیاست آمریکا از حضور در خاورمیانه و غارت کشورهای عربی به مهار چین تغییر کرده. در گذشته نفت بسیار ارزشمندتر از امروز بود، امروزه با آمدن فناوری های نو برای انرژی و همچنین خودکفا شدن آمریکا در استخراج نفت سیاست گذشته لازم بود تغییر کند.

با خروج آمریکا یک خلا بزرگ قدرت در خاورمیانه ایجاد خواهد شد و برای پر کردن این خلا ایران، ترکیه و اسرائیل گزینه های اصلی هستند. با خروج آمریکا احتمال توافق ترامپ با ایران به شدت افزایش خواهد یافت و اقتصاد در خاورمیانه تغییرات اساسی را تجربه خواهد کرد. اعرابی که به فروش نفت و تامین غذا و امنیت از طریق آن عادت کرده بودند باید به فکر تغییر باشند. توافق امارات و اسرائیل هم میتوان جزو این تغییرات که امارات در پیش گرفته دانست.

با خروج آمریکا از خاورمیانه ریسک اقتصادی توافق با آمریکا بالا خواهد رفت که مستلزم تغییر استراتژی های سرمایه گذاری خودمان باید باشیم. جهان بعد از کرونا با تغییرات بزرگی روبرو خواهد بود و هیچگاه به دوران قبل از کرونا برنمیگردیم.

علیرضا بهرامی 1399/06/19

عرضه، تقاضا و حباب

عرضه و تقاضا چیست ؟ به مدلی که در بازار رقابتی حجم عرضه و تقاضا قیمت یک محصول را تعیین میکنند عرضه و تقاضا میگویند. در حالتی که حجم عرضه یک محصول زیاد باشد قیمت آن کم میشود و عکس آن اگر حجم تقاضا بیشتر از عرضه باشد قیمت آن کالا افزایش پیدا میکند.

قطعا شاهد بودید در برخی مقاطع سال قیمت برخی کالاها مثل خودرو، مرغ، گوشت و یا هرچیز دیگر افزایش پیدا میکند. بیشتر این موارد بدلیل عرضه کم محصول نسبت به تقاضای بازار است. در هر بازاری وقتی تعادل عرضه و تقاضا به هم میخورد قیمت ها به سمتی میرود تا مجدد تعادل را برقرار کند. به عنوان مثال وقتی تقاضا برای خرید یک مدل خودرو بالا میرود قیمت آن خودرو به حدی بالا میرود که برخی از خریداران پشیمان شوند و نسبت تقاضا کاهش پیدا کند و برعکس مقدار عرضه به قدری زیاد میشود که مردم میبینند این کالا خیلی ارزان شده حتی اگر نیاز نداشته باشند آن کالا را میخرند و نسبت عرضه و تقاضا متعادل میشود.

این بخشی که صحبت شد مربوط به ایجاد تعادل در بازار بود، حالا چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد که کلا نظم بازار را برهم بزنید و باعث ایجاد یک بحران شود ؟

تعریف حباب چیست ؟

فرض کنیم شما یک کالای خاصی را مثل طلا، یا یک مدل چوب خاص یا دلار یا هرچیز دیگری با قیمت یک میلیون تومان خریدید. بعد از دو هفته یک نفر حاضر میشود بابت کالا یا ارزی که دارید دو میلیون تومان پول به شما پرداخت کند. شما با فرض اینکه سود خوبی کردید میفروشید. فردا متوجه میشوید همان کالا را خریدار شما چهار میلیون تومان فروخته است. بدتر زمانی است که متوجه شوید خریدار نهایی هم کالای شما را ده میلیون تومان فروخته است.

جالب زمانی است خریداری که ده میلیون تومان بابت این کالا پرداخت کرده با دید سود حداقل دو میلیون سود، هیچ خریداری پیدا نکند. حالا فرض کنیم این فرد به دلیل ترس مجبور شود نه میلیون تومان بفروشد. ترس عجیبی صاحبان این کالا را فرا میگیرد و آن زمان حباب قیمتی میترکد.

این مدل زمانی است که تقاضا کاهش پیدا میکند. ممکن است با بالا رفتن قیمت عرضه و تولید آن کالا نیز افزایش پیدا کند که خود این موضوع باعث کاهش و کنترل قیمت خواهد شد.

اولین بحران مالی تاریخ جهان : حباب گل لاله هلند

در قرن شانزدهم اسپانیا یکی از قدرت های بزرگ سیاسی و اقتصادی جهان بود. حاکمان اسپانیا از تاجران خود حمایت نمیکرد و برای سرمایه آنها ارزشی قائل نبودند. از این رو تاجران تصمیم گرفتن مکان تجارت خود را به کشور هلند تغییر دهند و افراد زیادی را با خود همراه کردند. هلند در زمان کوتاهی به قطب تجاری اقتصادی جهان تبدیل شد. در هلند آن روزها اولین شرکت های سهامی شکل گرفت و اولین بازارهای مالی تشکیل شد. به طبع این رشد باور نکردنی که هلند داشت کمی بعد دچار یکی از بزرگترین بحران های مالی تاریخ جهان شد.

با بالا رفتن سطح رفاهی و درآمدی مردم تقاضا در این کشور زیاد شد و از سرتاسر جهان کالاها و مواد غذایی جدید به سمت این کشور سرازیر شد. یکی از این موارد گل لاله بود که از ایران به ترکیه رفته بود و از ترکیه توسط تاجران به کشور هلند راه یافت. گل لاله بدلیل تفاوت هایی که با گل های دیگر داشت و دارای تنوع رنگ زیادی بود طرفداران زیادی پیدا کرد، جوری که قیمت گل لاله در هلند چندین برابر قیمت آن در ترکیه بود. به این ترتیب تاجران سودهای فراوانی میکردند و تبدیل به تجارت پول سازی برای مردم شده بود.

گل لاله ویروسی ( اگر شما صاحب یکی از این گلها بودید با پول آن میتوانستید یک خانه بخرید )

در آن زمان روی برخی از گل های لاله نقوش بسیار زیبایی پدید آمده بود که این نقوش به علت عملکرد نوعی ویروس به این شکل درآمده بود. به سرعت این نوع گل لاله ویروسی طرفداران زیادی پیدا کرد و تقاضا برای این مدل گل به شدت بالا رفت. با بالا رفتن تقاضا، مردم بسیار تلاش میکردند از راه های مختلف این مدل گل را پرورش دهند. گاها تلاش های آنها به ثمر میرسید و صاحب ثروت زیادی میشدند و گاها به شکست می انجامید و ضرر های هنگفتی متوجه فرد میشد.

در کنار بالا رفتن قیمت لاله های ویروسی، لاله های معمولی هم قیمتشان بالا رفت. این داد و ستد پر سود مشکلاتی هم داشت جابجایی سخت، عدم توانایی انبار کردن و پژمرده شدن و…

به همین دلیل هلندی ها بجای خرید و فروش خود گل ها به فروش اوراق و گواهی ها و قرارداد های آنها روی آوردند. مثل اوراق ایرانخودرو و سایپا که خرید و فروش میشود و در نهایت خودرو را نفر آخر تحویل میگیرد. همین موضوع که باعث آسان شدن معاملات شد حباب قیمتی گل لاله را تقویت کرد.

شکفتن این گل حدودا یک سال زمان میبرد و هرچقدر به سررسید خود نزدیکتر میشد ارزش بیشتری پیدا میکرد. ممکن بود این گل از نوع ویروسی باشد و باعث ثروتمند شدن نفر آخری که قرعه شانس بنام او افتاده بود میشد.

در این مواقع سه دسته برای معامله گران وجود دارد:

  • دسته اول کسانی که از گل ها در حیاط خود برای زیبایی استفاده میکردند
  • دسته دوم کسانی که دلالی میکردند برای اینکه سود بیشتری کسب کنند
  • دسته سوم کسانی بودند که برای دسته اول و دوم محصول را تولید میکردند

در این مواقع متاسفانه مردم فقط به فکر سود بیشتر هستند و اصلا به اصل جنس توجه نمیکنند. یک گواهی ممکن بود بیش از صد بار معامله شود. معاملات انجام شده برای مالک جدید اوراق باید منجر به سود های بیشتر و بیشتر میشد. به این ترتیب دیگر موضوع اصلی گل به فراموشی سپرده شده بود و همه مردم چشم خود را برای کسب سود بیشتر بسته بودند. در این مدل فضا واقعا افراد اشتباهات زیادی انجام میدهند و دیگر به گواهی بهتر اهمیت نمیدادند و فقط سعی میکردند هرچیزی گیر آوردند به صورت فله ای بخرند و هیچ فرصتی برای تحلیل وجود نداشت.

در فوریه سال 1637 اولین نشانه های ترکیدن حباب شکل گرفت. شیوع طاعون باعث شد مردم در حراجی سالیانه شرکت نکنند. این اتفاق باعث شد قیمت ها شکسته شود و برای اولین بار با مبالغ کمتر این معاملات انجام شود.فروشندگان از شهری به شهر دیگر میرفتند تا اوراق خود را بفروشند ولی خبرها زودتر از آنها به آنجا رسیده بود و خریداری وجود نداشت.

کسانی که تعداد زیادی اوراق خریده بودند و موقع سر رسید این اوراق فرارسیده بود آنها را به مرکز معاملات برده بودند تا بفروشند. در کمال تعجب هیچ خریداری وجود نداشت. عرضه بسیار بسیار زیاد و تقاضای کم ؟ نه بدون حتی یک متقاضی

تعداد افرادی که سررسیدهای آنها رسیده بود و برای تحویل گلها پولی نداشتند پرداخت کنند بسیار زیاد شده بود. دولت بدلیل زیاد بودن این افراد نمیتوانست آنها را مجبور به پرداخت مبالغ کند. طی چند روز بسیاری از افراد احمق که جزو خریداران نهایی آن روزها بودند با شکست سنگینی مواجه شدند و سرمایه خود را بر باد رفته دیدند.

پیشرفت یک حباب اقتصادی را به سه مرحله میتوان تقسیم کرد :

  • عدم توازن بین عرضه و تقاضا
  • ورود دلالان
  • درگیر شدن مردم عادی

حباب اقتصادی در آمریکا : حباب دات کام

این حباب در سال 1997 در آمریکا شکل گرفت و تا سال 2003 ادامه داشت. در این سالها با ورود اینترنت و آشنا شدن مردم با قابلیت های آن تغییر و تحول عظیمی در جامعه جهانی شکل گرفت. در اواخر دهه 90 میلادی شرکت های زیادی شکل گرفتند و مردم با شدت فراوانی روی آنها سرمایه گذاری میکردند و سهام آنها را به بالاترین قیمت میخریدند.

تعداد زیادی از آن شرکت ها الان وجود خارجی ندارند و ورشکسته شدند. در آن دوره ویندوز نسخه جدیدی از سیستم عامل خود را که دارای مرورگر اکسپلورر بود عرضه کرد. این تجربه در واقع نخستین تجربه بشر از فضای مجازی بود. جف بزوس یکی از ثروتمندترین افراد جهان در سال 1994 آمازون را تاسیس کرد و از ارسال بسته های اجناس از پارکینگ خانه خود به ارسال اینترنتی اجناس روی آورد. در سال ۱۹۹۵ توجه کارآفرینان بیشتری به وب جلب شد.

آقای «کریگ نیومارک» (Craig Newmark) یک موسسه تبلیغاتی اینترنتی راه اندازی کرد. «جری و دیوید» از راه رسیدند و «یاهو» را در وب جهان گستر راه اندازی کردند. سپس خود مایکروسافت هم موقعیت را از دست نداد و MSN یا مایکروسافت نتورک را راه اندازی کرد؛ وب سایتی که بیشتر در قالب یک پورتال خبری به کار مشغول بود.

یک روز «پیر امیدیار» از طریق وب سایت شخصی خود یک پرینتر لیزی را به قیمت ۱۴ دلار و ۸۳ سنت به فروش رساند و همین موضوع باعث شد تا جرقه ایجاد یک کار جدید در ذهن اش زده شود. وی وب سایت حراجی «eBay» را تاسیس کرد.

سرمایه گذاران و بانک ها احساس کردند که می توانند از طریق موقعیت به وجود آمده، پول های بسیاری به دست آورند. به همین دلیل شروع کردند به سرمایه گذاری میلیون دلاری در استارتاپ های ساده ای که برای مثال، کارشان تحویل خواربار به منازل بود. استارتاپی به نام «Webvan» که دقیقا همین کار را انجام می داد، توانست سرمایه ای ۳۹۶ میلیون دلاری جذب کند.

در سال ۱۹۹۶ بود که آقای «آلن گرینسپن» (Alan Greenspan) نسبت به این اوضاع واکنش نشان داد. وی که در آن زمان رییس هییت مدیره «Federal Reserve»، سیستم بانکداری مرکزی ایالات متحده بود، هشدار داد که شرایط کنونی ناپایدار است و باعث سقوط بازار می شود. کسی گوش اش به این حرف ها بدهکار نبود چرا که چند استارتاپ اول، به خوبی قادر به سودآوری شده بودند و به همین دلیل استارتاپ های دیگر از گوشه و کنار سر در می آوردند. یکی از همان استارتاپ ها «Pets.com» نام داشت. این شرکت در سال ۱۹۹۸ شکل گرفت و کاربران می توانستند به شکل اینترنتی موارد مورد نیاز حیوانات خانگی خود را از آن بخرند. شرکت های از این دست زیاد بودند و به خوبی هم سرمایه جذب می کردند. البته به سهام داران خود نیز قول های زیادی می دادند و بیان می کردند که سرمایه های بسیاری را به آنها بر می گردانند. Kozmo یکی از استارتاپ هایی بود که هرچه می خواستید و هر خریدی که داشتید را در ظرف یک ساعت برایتان فراهم می آورد.

سرمایه گذاران پول های بسیاری را در اختیار شرکت های مختلف قرار می دادند و در انتظار روز بازپرداخت باقی می ماندند. حال بازپرداخت می توانست از راه های مختلف باشد. خرید استارتاپ توسط شرکت بزرگ دیگر یا عرضه شدن سهام در بازار بورس. برای مثال، سهام آمازون در سال ۱۹۹۷ در بازار بورس عرضه شد.

همانطور که گفتیم خرید یک استارتاپ توسط شرکتی دیگر هم یکی دیگر از راه های بازپرداخت به سرمایه گذاران اولیه بود. یکی از بزرگ ترین خریدهای آن روزها، مربوط می شد به Hotmail که با مبلغی معادل ۴۰۰ میلیون دلار از سوی مایکروسافت خریداری شد. افرادی بسیاری یک شبه میلیونر و میلیاردر شدند. یاهو در سال ۱۹۹۹ با رقمی معادل ۵.۷ میلیارد دلار، استارتاپ «Broadcast.com» را خرید و Mark Cuban، صاحب امتیاز آن را تبدیل به یک میلیاردر کرد. در سال ۲۰۰۲ پیتر تیل و ایلان ماسک هم به لطف فروش PayPal به eBay با مبلغ ۱.۵ میلیارد دلار، ثروتمند شدند.

در سال ۱۹۹۸، سهام theGlobe.com در بازار بورس عرضه شد و رکورد بالاترین جذب سرمایه در اولین روز را شکست. CNN بعدا گزارشی تهیه کرد از نحوه ای که موسس این شرکت چگونه با خوش گذرانی هایش در حال بر باد دادن سرمایه عمومی شرکت است. وی به خبرنگار CNN گفته بود: «هر چه می خواهم دارم و حالا آماده ام تا یک زندگی مفرح و بی معنی را آغاز کنم.» این نحوه رفتار و چنین خوش گذرانی هایی، در استارتاپ های آن زمان بیش از اندازه مرسوم شده بود. از سوی دیگر بودند شرکت هایی که در همان وقت، بر محکم تر کردن پایه های شرکت خود تمرکز نموده بودند. جف بیزوس با آمازون، یکی از همان مثال هاست.

در همان سال ۲۰۰۰، بزرگترین داد و ستد دوره دات-کام رقم خورد. «Time Warner» با پرداخت ۱۶۴ میلیارد دلار به AOL، آن را به تصاحب خود درآورد و دو شرکت با هم ادغام شدند. غول رسانه ای تصور می کرد که با استفاده از AOL می تواند بالاترین موفقیت ها را در هزاره سوم به خود اختصاص دهد. در همان زمان، حباب دات-کام به نهایت ظرفیت خود رسیده بود. دیگر پول نقد زیادی برای سرمایه گذاری وجود نداشت. بازار و سرمایه گذاران متوجه شدند بودند که این شرکت ها درآمد بسیار اندکی دارند و قرار هم نیست آینده ای درخشان در برابرشان دیده شود.

«Pets.com» در سال ۲۰۰۰ ورشکستگی اش را اعلام کرد در حالی که همین اتفاق برای «Webvan» در سال ۲۰۰۱ افتاد. همین اعلام ورشکستگی ها، شوک های زیادی به همین صنعت وارد کرد. ارزش سهام شرکت های سازمانی و اصیل همچون Cisco یا Sun Microsystems نزدیک به صفر رسید چرا که آنها ظرفیت های خود را بالاتر برده بودند تا بتوانند نیاز شرکت و استارتاپ های مختلف و نو رسیده را پاسخگو باشند. حال همه این شرکت ها از میان رفته بودند و سیسکو مانده بود و مشتری هایی که دیگر وجود نداشتند. ارزش همین شرکت تا ۸۶ درصد در بازار بورس افت کرد. از سوی دیگر  Sun Microsystems که ارزش اش در آن زمان تا ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد می شد، با کاهش ارزش سهام تا ۹۸ درصد رو به رو شد. شرکت مورد بحث در نهایت نتوانست از آن اوضاع به شکل صحیحی خارج شود و عاقبت اوراکل با پرداخت ۷.۴ میلیارد دلار آن را در سال ۲۰۰۹ خرید.

خود شرکت های دات-کامی هم اگر ورشکستگی خود را اعلام نمی کردند اما ضربه ای سهمگین را تحمل کرده بودند. برای مثال آمازون که پیش از تریکدن این حباب ۱۰۷ میلیارد دلار برآورد قیمت شده بود، پس از حباب دات کام ۷ میلیارد دلار ارزش گذاری شد. البته اکنون آمازون دوباره توانسته به ارزشی معادل ۲۷۵ میلیارد دلار دست پیدا کند اما از دوره ای بسیار پر خطر و پر از استرس عبور کرد. در این میان ادغام AOL و Time Warner بزرگترین و بدترین اشتباه این دوران نام گرفت. پس از چند سال کاهش درآمد، اخراج های فراوان و نتایج مالی نا امید کننده، شرکت خریدار، در سال ۲۰۰۳ نام AOL را از نام اصلی اش حذف کرد، به «Time Warner» برگشت و سعی نمود خاطرات تلخ را به دست فراموشی بسپارد.

برخی شرکت ها هم در این میان صبر کردند تا آشفتگی اوضاع به انتها برسد. برای مثال گوگل در سال ۱۹۹۸ تاسیس شد اما تا سال ۲۰۰۴ برای عرضه عمومی سهام اش در بازار بورس صبر کرد. دلیل اصلی همان حباب دات-کام بود و مدیران گوگل تمایل داشتند صبر کنند تا بازار بورس پس از وقایع  پیش آمده، دوباره آرامش خود را به دست آورد.

حالا بیش از دو دهه از آن زمان سپری می شود. شرکت هایی نظیر آمازون و اوبر اما باز هم همان کارهایی را انجام می دهند که استارتاپ های ناموفق همان وقت انجام می دادند. تنها تفاوت این است که اکنون این شرکت ها بسیار بزرگ تر شده و با تجربیات بیشتر و البته مدل های تجاری قوی تر به کارهایشان می پردازند. در سال گذشته، آمازون سرویس تحویل خواربار خود برای برخی نقاط را آغاز کرد، همان کاری که «Webvan» می کرد. آمازون در واقع بقایای همان شرکت را در سال ۲۰۰۹ خرید. از روی دیگر، اوبر سرویسی را معرفی کرد به نام «UberRush» که همانند استارتاپ «Kozmo»، یک سرویس تحویل است. حال باید دید سرنوشت همین شرکت های اینترنتی به کجا ختم خواهد شد.

ایران سال 1390

در سال 1390 تحریم های آمریکا با شدت فراوان شروع شد. دی ماه سال 1390 قیمت دلار از 1226 تومان شروع به بالا رفتن کرد. بعد از ده ماه قیمت دلار با 300% افزایش به 3800 تومان رسید و بعد از آن روند نزولی در پیش گرفت و تا قیمت 3400 تومان پایین آمد.

سپس در بخش مسکن افزایش قیمت داشتیم و از آبان سال 1391 مسکن رشد اصلی خود را شروع کرد و تا آخر اسفند قیمت ها چند برابر شد. با شروع سال 1392 بورس شروع به رونق کرد و مقدار زیادی نقدینگی به سمت این بازار سرازیر شد. این رشد در دی ماه سال 1392 به روند رو به رشد خود پایان داد و بعد ریزش شدید بورس آغاز شد. بعد از ریزش بورس دیگر خبری از معاملات به شکل قبل در بازارها نبودیم و رکود شدیدی آغاز شد.

این شرایط بنظر میرسد مجدد در حال تکرار است …

علیرضا بهرامی نسب

1399/02/23

منابع : ارز دیجیتال، دیجیاتو و سخنان استاد ادیب

اصل پیش پا افتادگی ( Commonplace )

نورس‌کوت پارکینسون، مورخ و نویسنده انگلیسی در سال ۱۹۵۷ «اصل پیش‌پاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد.
او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و پیش‌پاافتاده ارزشی بسیار بیشتر از موضوعات تخصصی می‌دهند. نظریه‌ی پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود.  ماجرا از این قرار بود افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیش‌پا افتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند.  درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی ساخت راکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیم‌گیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه‌ ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحت‌تر» یا «ساده‌تر و ارزان‌تر» تصمیم بگیرد، حال آنکه فرق دو حالت فقط حدود ۵۰ پوند بود. یک راکتور بقدری پیچیده و گران‌قیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار می‌آید و برای اینکه احمق به نظر نرسد سکوت می‌کند.
اما همه می‌توانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و هرکسی می‌تواند یکی از آنها بسازد.

در نتیجه افراد عادی برای اینکه در بحث حضور داشته و درتصمیم‌سازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم ‌اهمیت شده و برنامه‌ریزی برای این موضوع ساده منجر به بحث‌های چرند بی‌پایان می‌شود و هرکسی می‌خواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیم‌گیری کلان نشان دهد.

اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحث‌های بی‌اهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده می‌شوند، پای مردم و رسانه‌ها را به میان می‌ کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی می‌شوند، چرا که برای گفتگوی بی‌خاصیت طولانی در مورد موضوعات پیش‌پاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و می‌توان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.

سندروم باکستر چیست ؟

سندروم (به انگلیسی: Syndrome) یا نشانگان در پزشکی و روانشناسی آمیزه‌ای از علائم و نشانه‌ها که حاکی از اختلالی خاص است. سندرم به معنی مجموعه‌ای از خصوصیات قابل تشخیص بالینی است. شامل نشانه‌های بیماری (که توسط بیمار گزارش می‌شود)، علایم پزشکی (که توسط پزشک دریافت می‌شود) و پدیده‌ها و خصوصیاتی که معمولاً با هم اتفاق می‌افتند (دیکشنری پزشکی دورلند).

سندروم به معنی مجموعه ای از علائم بیماری است که به توسط پزشک مشاهده میشود و یا به توسط بیمار احساس میشود. کلمات سندروم و بیماری در بعضی قسمت های طب بجای یکدیگر بکار میروند ولی برای بعضی بیماری ها از همان ابتدای کشف شدن لفظ سندروم بکار برده میشود. معمولا وقتی چند علامت همراه یکدیگر در بیماری دیده میشود و کسی که متوجه آن شده نمیتواند علت خاصی برای بروز آن علائم بیابد به مجموعه آن علائم سندروم میگوید.بسیاری از بیماری ها را در ابتدای کشف سندروم نامیده اند. علت بعضی از آنها بعدا کشف شده ولی نام سندروم همچنان برای آنها بکار برده می شود (منصوری، ۱۳۹۵).

نشانگان یا سندروم ، بیشتر در دنیای پزشکی و ادبیات اطبا به کار برده می شود. سندروم های زیادی در اطراف ما وجود دارد و برای مبارزه با آن تلاش های بسیاری شده است مانند سندروم داون، سندروم خستگی مزمن و…

اما سندروم باکستر دیگر چیست ؟!

در صحنه‌ای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمه‌ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه‌ کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می‌کردند و دقت می‌کردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق‌شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این‌سو و آن‌سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

مثالی دیگر می‌تواند از کتاب “قلعه حیوانات” باشد؛طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم می‌شوند و ارباب و خانواده‌اش را از مزرعه بیرون می‌کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می‌گیرند. اولین کار آن‌ها تنظیم عهد نامه‌ایست که طبق آن همه‌ی حیوانات باهم برابرند و هیچ‌کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.

اما چیزی نمی‌گذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام‌آرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه‌ای وضع می‌کند؛ در این میان، اسبی در مزرعه زندگی می‌کند به نام “باکستر” که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه‌ی حیوانات است. حیوانات از او می‌خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه‌ای ندارد.

شُعار او این است: “من کار می‌کنم!” و احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه باکستر می‌توانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه حیوانات رخ می‌دهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می‌کنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت می‌کند! بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار “سندروم باکستر” می‌شوند و جهت‌گیری درست و به‌موقع را از یاد می‌برند.

سپس در آخر تعریف گفته می شود:”باکستر جماعت‌ها” آدم‌های خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرستی تمرکز کرده‌اند.

هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این زندگی/سازمان/کشور به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدمها گرفتار «سندروم باکستر» می شوند و جهت گیری راهبردی و کلان را از یاد میبرند. «باکتسر جماعت ها» آدم های خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرستی متمرکز هستند.

اشاره کردن به موضوع “سندروم باکستر” یک طعنه زیرکانه به مبحث فردگرایی و کاپیتالیسم است ! چنان که در این رابطه گفته می شود یکی از افسون های جامعه سرمایه داری «تخصصی شدن» است. در پایان، نمونه هایی از سندروم (یا نشانگان) باکستر را می توان به صورت زیر اشاره کرد:

۱- در زندگی شخصی: شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، اگر خانواده تان در حال از هم پاشیدن است، در یک خانواده در حال از هم پاشیدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. (تایتانیک را به خاطر بیاورید)

۲- در راهبری سازمانی: سازمان شما در تولید محصول فعلی مثلا چرتکه توانمند است، در این بازار رو به افول و کاهش، مدیریت کیفیت و دریافت ایزو در اولویت قرار ندارد. بلکه اولویت نوآوری و ارایه محصولاتی متفاوت است برای ادامه حیات.

۳- در کشورداری: در کشوری که از بیکاری و بیکارگی رنج می برد، تلاش شرافتمندانه و تمرکز صِرف روی صنایع سرمایه بر اشتباه است. شما می توانید پیشروترین کشور دنیا در صنایع های تک و سنگین باشید اما مردمان شما از فرط بیکاری به فروپاشی خانواده ، دام بیکارگی و اعتیاد افتاده باشند.

باشد که به سهم خود ، از جنبه مدیریتی نگاهی جالب به این پدیده ظاهرا رایج انداخته باشیم.

منبع : انجمن علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران 

تئوری قوی سیاه ( Black Swan Theory )

امشب میخواستم در مورد مدیریت در حین بزرگ شدن یک مجموعه بنویسم ولی نظرم عوض شد چون دیدم پیچیده تر از اینه که من با چند ساعت فکر کردن دربارش مطلبی بنویسم ، پس اون بمونه یه زمان دیگه و الان یه تئوری که شاید بیشترمون نمیدونستیم یه مطلب مینویسم، تئوری قوی سیاه.

زمان های قدیم در فرهنگ غرب قوی سفید رو مظهر پاکی و قوی سیاه که اصلا ندیده بودند و فکر هم نمیکردن همچین چیزی وجود داشته باشه رو مظهر شر و شیطان میدونستن . این باور اونقدر توی مردم غرب نفوذ داشت که حتی در رقص باله دریاچه قو اثر چایکوفسکی قوی سیاه، جادوگری بود که تلاش میکنه شاهزاده زیگفرید را فریب بده ( فیلم قوی سیاه Black Swan 2010  به کارگردانی Darren Aronofsky رو توصیه میکنم ببینید این موضوع برجسته است توی این فیلم ). تصور کنید توی اون شرایط یه عده به قاره استرالیا مهاجرت میکنن و اونجا با چیزی مواجه میشن که اصلا باور نمیکردن همچین چیزی وجود داشته باشه، قوی سیاه !

این موضوع به تنهایی اهمیت زیادی نداره ولی این موضوع که دانش بشریت چقدر محدود هستش خیلی خودشو نشون میده، این موضوع هم پر رنگه که ما فقط بر اساس چیزهایی که میبینیم قضاوت میکنیم و نه چیزهایی که ندیدیم و به قولی ما دنبال چیزهایی هستیم که دانایی ما را تایید کنند و نه نادانی ما را. تصور کنید نه عامه مردم بلکه حتی پرنده شناسان هم چیزی به اسم قوی سیاه فکر نمیکردن وجود داشته باشه و کلی ازش داستان درست کنند و به یک باره بدونید همچین موجودی وجود داره. بعد از این جریان خیلی تلاش شد که این باور که قوی سیاه نماد شیطان هستش رو از باور مردم پاک کنن و حتی تعدادی از این قوی ها رو به قاره اروپا بردند.

توی ویکی پدیا میتونیم بخونیم که : افسانه یا باور ایرانی درباره قوها بسیار رومانتیک است گویند وقتی قو می‌خواهد بمیرد یا به پایان عمرش نزدیک می‌شود، مکانی را انتخاب می‌کند که در آنجا عاشق شده است و چون این عاشقی در روی آب بوده پرنده عاشق در همان نقطه خودش را غرق می‌نماید.
نسیم طالب، نویسنده لبنانی، کتابی به نام قوی سیاه نوشته که این کتاب یه مدت از پرفروش ترین کتاب ها به نقل از روزنامه نیویورک تایمز بوده و توی این کتاب یه سری از رخداد ها رو قوی سیاه معرفی میکنه، این رخداد ها باید ۳ تا ویژگی داشته باشن :

۱- خیلی خیلی نادر  2- غیر قابل پیشبینی ۳- بسیار تاثیرگذار باشه در نوع خودش

«نسیم نیکلاس طالب حوادث جنگ جهانی اوّل، فروپاشی شوروی سابق، ابداع و ظهور وب و حمله سپتامبر ۲۰۰۱ به برج‌های دوقلو را جزو رویدادهای قوی سیاه قلمداد میکنه. در نهایت بازم خوبه این موضوع رو تاکید کنیم که ما فقط چیزهایی که میبینیم فکر میکنیم درسته و چیزهایی که نمیبینیم طبیعتا درکی ازش نداریم….

تئوری سوسک در توسعه شخصی ( Cockroach Theory )

در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر می‌زند و بر روی یک خانمی می‌نشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن می‌کند. او وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند. واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشت‌زده می‌شوند. بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر می‌زند و روی خانم دیگری نزدیکی او می‌نشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش می‌شود که همین حرکت‌ها را تکرار کنند!

پیشخدمت به سمت آنها می‌دود تا کمک کند. در اثر واکنش‌های خانم دوم، این بار سوسک پر می‌زند و روی پیشخدمت می‌نشیند. پیشخدمت محکم می‌ایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه می‌کند. زمانی که مطمئن می‌شود، سوسک را با انگشتانش می‌گیرد و به خارج رستوران پرت می‌کند.

در حالی‌که قهوه‌ام را مزه مزه می‌کردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار عصبی شده بود؟

اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟

چرا او تقریبا به شکل ایده‌آلی این مسئله را حل کرد، بدون این‌که آشفتگی ایجاد کند؟

این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانم‌ها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود. من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من می‌شود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت می‌کند. این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت می‌کند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده ‌است که موجب ناراحتیم می‌شود.

من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.

آن خانم‌ به اتفاق رخ‌داده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد. واکنش‌ها همیشه غریزی هستند در حالی‌که پاسخ‌ها همراه با تفکرند. نحوه واکنش‌های ما به مشکلات و نه خود مشکلات است که می‌تواند در زندگی بحران ایجاد کند. این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.

منبع این متن

اصل پارتو یا قانون ۲۰/۸۰ ( The Pareto Principle )

قانون ۲۰/۸۰ (۸۰–۲۰ rule) یا قانون افراد اندک اساسی (law of the vital few) بیان می‌کند که۸۰ درصد رخدادها از ۲۰ درصد دلایل بوجود می‌آید. جوزف ام جوران که شغل مشاور مدیریتی داشته این اصل را ارائه داده و نام آنرا از نام ویلفردو پارتو، اقتصاددان ایتالیایی گرفته که در سال ۱۹۰۶ دریافت ۸۰ درصد زمین‌های ایتالیا در دست ۲۰ درصد مردم آن کشور است؛ همچنین پارتو دریافته بود که ۸۰ درصد نخودفرنگی‌های باغچه‌اش در ۲۰ درصد غلاف‌های نخودفرنگی قرار دارند. اصل پارتو یک قاعده سرانگشتی رایج در تجارت است؛ برای مثال «۸۰ درصد فروش‌ها مربوط به ۲۰ درصد مشتریان است.» از لحاظ ریاضی اصل ۸۰/۲۰ از توزیع قانون توان با مجموعه پارامترهای ویژه پیروی می‌کند (با نام توزیع پارتو نیز شناخته می‌شود) و بسیاری از پدیده‌های طبیعی از این توزیع پیروی می‌کنند.

  • ۸۰% کسب و کار شمارا ۲۰% از مشتریان شما تشکیل می دهند
  • ۲۰% خدمات یا محصولات شما ، ۸۰% سود شما را رقم میزند
  • ۸۰% شکایات مشتری ها از ۲۰% علل عمده شکایات نشات میگیرد
  • ۲۰% تلاش و زمان شما ۸۰% نتایج مورد انتظار شما را ایجاد می نماید
  • ۸۰% نزول بهره وری کسب و کار شما ناشی از ۲۰% دلایل ایجاد آن است
  • ۲۰% کارکنان شما مسئول ۸۰% از خروجی ها و نتایج سازمان شما هستند
  • ۸۰% ارزش کسب و کار شما حاصل ۲۰% از مراحل کار شماست

این مطلب که توی این پست نوشتم یجورایی شبیه همون انتخاب قورباقه بزرگتر توی کتاب قورباغه ات را قورت بده (از اینجا میتونید کتاب رو بخونید ) هستش که موضوع بسیار جالبیه و ما میتونیم با اجرای این روند توی زمان و هزینه های خودمون صرفه جویی کنیم . این قانون شامل یه بخش محدود مدیریتی نمیشه و کل زندگیمون میتونیم استفاده کنیم ، یه مثال ساده واسه مذاکره های خودتون که خیلی هم مهم هستند فرض کنید با دختر مورد علاقه تون برای اولین بار صحبت میکنید یا اینکه برای کاری که قصد انجامشو دارید دنبال شریک میگردید و یا اصلا بزرگترش کنیم شرکتی دارید که میخواید یه قرارداد بزرگ ببندید و خیلی بزرگترش کنیم اصلا بریم سر مسئله برجام  که مذاکرات پیچیده ای بود … عرف اینه که توی مذاکرات مهم ما ۸۰% موارد مهم توی ۲۰% زمان آخر مذاکره رقم میخوره و باید انرژی و آمادگی لازم برای ۲۰% آخر داشته باشیم.

یه مثال دیگه بزنم فکر کنید از شما یه تحقیق و ارائه برای دانشگاه خواستن و یا امتحان دارید در حال درس خوندن برای این موضوع هستید. افرادی که ارائه اونها موفق تر هستش معمولا توی ۲۰% آخر زمان ارائه مهمترین نتیجه رو میتونن به نفع خودشون رقم بزنن با برنامه ریزی هایی که از قبلش انجام میدن و بحث امتحان و درس هم ۸۰% مطالب مفید کتاب توی ۲۰% از بخش های کتاب هستش و بیشترین بهره رو میتونید ببرید و شما باید ۸۰% وقت مطالعه خودتونو برای اون ۸۰% مهم کتاب بزارید و ۲۰% زمان مطالعه رو به اون ۲۰% کم اهمیت کتاب اختصاص بدید ، ما معمولا این موارد رو رعایت نمیکنیم و تمرکزمونو روی تک تک خط ها و پاراگراف های کتاب میزاریم و این موضوع باعث میشه ما نتایجی که میگیریم همیشه کمتر از تلاش و انرژی که برای این موضوع گذاشتیم اغلب هم راضی نیستیم از نتایج بدست اومده .

اغلب افرادی که میگن ما وقت کم میاریم و به همه ی کارهامون نمیرسیم بخاطر اینه که به همه کارهای خودشون به یه اندازه اهمیت میدن و وقت میزارن در صورتی که باید ۸۰% وقت خودشون به ۲۰% از کارها اختصاص بدن و به قولی ۸۰% انرژی خودشونو برای انجام ۲۰% کارها اختصاص بدن که از اهمیت بالایی برخوردارتره تا با این مشکل که وقت کم آوردیم مواجه نشن.

شاید بعدا این موضوع رو بیشتر باز کردم ولی فعلا همین اندازه وقت کردم بنویسم …